محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
547
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت خواهى جمال خود عيان ، آئينهاى نه در ميان * وز دور الحمدى « 1 » بخوان بر روى همچون « 2 » صبحدم و در فرهنگ بمعنى زبان و دهان نيز آورده و براى اين دو معنى اين بيت جربادقانى آورده : بيت هر كه همچون گل گشايد دم به ياد مدح او * روزگار او را در آن دم خلعت زر مىدهد و بخاطر فقير مىرسد كه در اين بيت هر دو جا همان بمعنى نفس باشد كه اول گذشت چه به اين دو معنى در هيچ نسخه نيامده و بمعنى فريب نيز آورده « 3 » و به اين بيت اخسيكتى « 4 » مستشهد شده « 1 » : شعر دم ندادند « 5 » مرا دام طرازان حواس * زانكه پرواز نه در اوج مكان مىكردم * دم - [ بضم دال ] معروف كه به عربى ذنب گويند و بمعنى دنباله و عقبه « 6 » نيز آمده ، مثالش اسدى گويد : بيت « 5 » بدم گريزندگان شب مپوى * چو دشمن شد آواره پيشى « 7 » مجوى ديهيم - بمعنى تاج باشد . مثالش فردوسى گويد : بيت « 3 » چو ديهيم شاهى بسر بر نهاد * جهان را « 8 » سراسر همه داد داد و آن را داهيم نيز گويند « 21 » « 22 » . دام - معروف « 23 » و ديگر جانوران نادرنده چون آهو و شكال روباه و امثال آن . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 3 » دد و دام از نشاط دانهء خويش * همه مطرب شده به خانهء خويش دلم - [ بضم دال ] جوشش پهن كه بسيار خارد و تاسه آرد . مثالش امير خسرو گويد :
--> ( 1 ) « س » : احمدى . ( 2 ) « س » : همچو . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » : اخسيكتى آورده . ( 5 ) « س » : بدادند . ( 6 ) « ب » : عقب . ( 7 ) « ب » : بيشى . ( 8 ) « س » « الف » : جهان را همه . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 21 ) در برهان بمعنى وزن شعر و آه و وقت و زمان نيز آمده است و گويد در عربى بمعنى خونست . ( 22 ) داهم نيز به اين معنى است و در برهان معنى تخت و چهار بالش و چتر و كلاه مرصع نيز دارد . ( 23 ) يعنى : چيزى كه جانوران بفريب در آن گرفتار شوند و بيشتر از ريسمان و بند و زنجير و ادوات ديگر ساخته شود .